تبليغاتX
انيرانيان

انيرانيان

گر تو را در بهشت باشد جای / دیگران دوزخ اختیار کنند(سعدی شیرازی)

پرویز رجبی

پرویز رجبی

     پرویز رجبی رفت. شب 21 بهمن 1390 "که آمد او را هم با خود برد." و حالا دیگر کوچه پس کوجه های متروک و غبار آلود تاریخ این جستجو گر نا آرام و سر به زیر را به خود نخواهد دید. جستجوگری که  11 سالی بود با بدنی  نیمه فلج تاریخ را می پیمود. از "خستگی تاریخ" نترسیده بود. و چه گرد و خاکی به پا کرده بود! با هزاره های گمشده اش، ایران و ایرانی را از بدو پیدایش آن – از هرکجا که نشانی از ایران در تاریخ یافت می شد، از اهورا مزدا، زرتشت، اوستا، جشن سده، مهرگان و غیره- دنبال کرده بود و چه زیبا به ما نشان می داد: " خدای بزرگ است اهورا مزدا، که این زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی مردم را آفرید...." 

     او فرزند تاریخ بود و دین خود را به تاریخ ادا می کرد.  حتی نسب و تاریخ واژه ها را نیز نشان می داد: " در اوستا واژه "آتر" و "آتره" به فراوانی به کار رفته است، اما ریشه آن هنوز معلوم نیست. بدون تردید در لهجه های فارسی میانه و فارسی، واژه "آتش" از واژه قدیم تر "آتر" (آذر) گرفته شده است. در پهلوی کتابی "آتر" و "آتخش" (آتش) در کنار هم، اما با کاربرد های متفاوت به کار می روند." او الهه های ایرانی را نیز فراموش نمی کرد:" آناهیتا ایزدبانوی آب در ایران باستان، یکی از بزرگ ترین و محبوب ترین ایزدان آیین زرتشت است، که در یونانی: آنائیتیس، ارمنی: آناهیت، فارسی: ناهید نامیده می شود. اناهیتا که از ترکیب حرف نفی ا (برابر قاعده ان) و آهیته به معنی چرک، پلید و ناپاک درست شده است. پس اناهیتا یعنی نیاالوده، پاک و بی آلایش. جدا کردن اناهیتا از بدنه آیین زرتشت ناشدنی است، اما خود او همواره به صورت ایزدی انتزاعی متجلی می شود و هرگز به مثابه عنصری از پیکر آیین مزدیسنا در نمی آید."

     میهن پرستی رجبی در جای جای واژگانش نمایان بود. مهری  داشت که با ذره ذره وجودش به سرزمینش می بخشید. وگرنه با بدنی نیمه فلج و ضعف جسمانی که عارضش بود از او انتظاری نبود. البته این میهن دوستی هیچگاه به صورت تعصبی کورکورانه در نوشته هایش بروز نکرد. هم پای نوشته های تاریخی اش – که با نثری روان و بی همتا ارائه می شد-  نقد های اجتماعی او نیز  بی پروا بود و  هیچگاه حقیقتی تاریخی را برای خوش آیند ما تلطیف نمی کرد وقصد تاریخ سازی نداشت. انتقاد هایش به خود ما ایرانی ها،  سر و صدای بعضی ها که از مورخ میهن پرست، انتظار به به و چه چه به نیاکان را دارند در آورده بود:" بسیاری از مورخان ایرانی خواسته اند به هر وسیله ای که شده است، عرب ها را مسئول نابودی کتاب های ایرانی بدانند. این مورخان اغلب به مکاتبه ای میان سعد بن ابی وقاص و عمر نیز اشاره می کنند که باید گفته باشد که همه ی حقایق در قرآن موجود است، بنابراین نیازی به کتابی دیگر نیست. معمولا بیش از حد درباره ازمیان رفتن نوشته های پیش از اسلام مرثیه خوانده شده است. در صورتی که به نظر من پیش از اسلام به سبب رونق ادب شفاهی، به ادب مکتوب توجه چندانی نمی شده است و نبود کتاب های کوناگون را باید نتیجه این مسأله و تنبلی و کندی ایرانیان در نوشتن دانست. البته گناه این تنبلی و کندی را می توان پای ناهنجار بودن خط پهلوی نوشت. از همین روی است که در همه متن هایی که از زمان ساسانیان بر جای مانده اند نوعی شلختگی و عدم تمایل به درک زیبایی های نثر به چشم می خورد."

     البته رجبی هر جا که نکات مثبتی نیز در گذشته ایرانیان می یابد بروز می دهد. در حقیقت او رسالت خود را "روایت" تاریخ  می دانست. واقع گرایی بود که می خواست به دور از حب و بغض های به ارث رسیده از گذشتگان، تاریخ را آن گونه که هست بیان کند نه آن گونه که دلش می خواست. به همین دلیل، همواره از منابع دست اول سود می جست و اگر هم ترجمه ای از منبعی دست اول را روایت می کرد، آن را با منبع مورد نظر تطبیق می داد و می کوشید بهترین و نزدیک ترین ترجمه به منبع اصلی را روایت کند. به نظر من رجبی،  هدف از مراجعه به تاریخ را یافتن نقاط ضعف تاریخی و ریشه های ناهنجاری های اجتماعی ما می دانست. از همین رو است که هر گاه نقطه مثبتی را نیز نشان می داد می کوشید ما را  از اغراق و افتخار دروغین نسبت به آن پرهیز دهد:" هر قدر هم شناخت یک مورخ از تاریخ جهان اندک باشد، نقش برجسته زن در تاریخ ایران، در مقایسه با سرگذشت زن در دیگر نقاط جهان، نمی تواند نظر او را به خود جلب نکرده باشد. برای نمونه، در دوره ساسانی ایران دخت و آذرمی دخت  - اگر هم بازیچه بلندپایگان و سرداران ساسانی بودند_ نخستین شاهان زن یکی از بزرگ ترین امپراطوری های جهان هستند.خانم پروفسور کخ که بیشتر بر روی تاریخ اجتماعی ایران کار می کند، می نویسد:"در امپراطوری بزرگ عصر داریوش با تساوی حقوق زن و مرد سر و کار داریم. حقی که هنوز در اروپای قرن بیستم برای به دست آوردنش مبارزه می شود." البته از میل به حراست از زنان مردان ایرانی و تاحدی وجود حس حسادت، که خود بیشتر ناشی از علاقه به زن است نباید غافل بود." و یا " تورات بیش از عرف یک کتاب آسمانی، بر منجی بودن کورش پا می فشارد و آن را متبلور می کند و روی هم رفته جوی فراهم می آید که حدود 130 سال بعد، گزنفن (یونانی) برای آفریدن فرمانروایی والا، اندیشمند، شجاع و در عین حال منصف، کورش را الگوی کار خود قرار می دهد. امروز نیز رفتار کورش کتاب گزنفن، در بسیاری از موارد می تواند الگوی فرمانروایان جهان باشد."

     یکی دیگر از بارزترین ویزگی های سبک تاریخ نگاری رجبی، حاشیه های او بر تاریخ است. او  زیر عنوان" حاشیه های تاریخ" به اصطلاح مچ ما را در تاریخ را می گیرد و  می کوشد با برجسته کردن رویدادی تاریخی، مسئله ای اجتماعی و امروزی را ریشه یابی کند و یا با زدودن حب و بغض ها و گرد و غبار هزاره ها و سده های گمشده، شخصیت ها و مفاخر تاریخی را به ما بیشتر بشناساند:

"چرا سلطان طغرل احساس شاعرانه خود را به زبان ترکی به قالب نزده است؟ مگر هم میهنان ترک ما بر این باور نیستند که فارس ها  زبان خود را بر ترک ها تحمیل کرده اند و همواره به زبان آنها نگاهی غیر دوستانه داشته اند؟ در زمان سلجوقیان که نامی از ایران و ایرانی در میان نیست چه کسی می توانسته است شاهی سلجوقی را که همواره شمشیر را از رو بسته بوده است، از سرودن شعر به زبان مادری خود باز دارد؟

نمونه ای از سروده های طغرل را باهم می خوانیم:

دیروز چنان وصال جان افروزی

امروز چنین فراق عالم سوزی

افسوس که بر دفتر عمرم، ایام

این را روزی نویسد، آن را روزی

واقعیت این است که بیابان گرد های آسیای مرکزی خود نیاز خود را به زبان فارسی و فرهنگ و مدنیت ایرانی تشخیص داده بودند و خود بر آن شده بودند، به سبب فقدان تجربه در شهریاری و دیوان سالاری و هنجارهای مدنی، نیاز های فرهنگی خود را در دامن ایرانیان پرورش دهند. فراموش نشود که از غزنویان که معروف به شیفته بودن به شعر فارسی هستند تا روزگار نزدیک ما که حدود یک هزاره فرمانروایی دست، سلجوقیان، اتابکان، ایلخانان، صفویان و قاجارها بود هم کسی از سلطان های ترک به فکر رونق ادب مکتوب به زبان ترکی نیفتاد. بنابراین انصاف نیست که فارسی زبانان ایرانی را برای همه طول تاریخ دوره اسلامی مقصر رکود ادب ترکی بدانیم."

     در روستای امام قلی قوچان به دنیا آمده بود. در بهار 1318 . زادگاه پدرش روستای آق کند، بین میانه و زنجان بود .  او نیز دوران کودکی خود را در همان روستا سپری کرده بود. پدرش از فعالان فرقه دموکرات بود که پس از سقوط پیشه وری به شوروی گریخت. پس از این واقعه، اوبه  همراه مادر به قوچان رفت و تحصیلات ابتدایی را وقتی ادامه داد که فارسی اندکی می‌دانست و در مدرسهٔ قبلی‌اش تنها زبان ترکی آذربایجانی را تدریس کرده بودند.دیپلمش را در مشهد گرفت و بعد به استخدام وزارت فرهنگ و سپس بانک صادرات در آمد.در سال 1342 برای ادامه تحصیل به آلمان رفت و مدرک دکترای خود را از دانشگاه گوتینگن آلمان گرفت. پس از بازگشت به ایران در سال 1349، به استخدام دانشگاه اصفهان درآمد که توسط ساواک اخراج شد. او در سال 1351 مرکز تحقیقات ایران شناسی را تاسیس کرد که این مرکز نیز پس از انقلاب تعطیل شد. او سپس به تاسیس مهد کودکی پرداخت و به مدت 10 سال آن را اداره می کرد و حتی رانندگی یکی از سرویس های آن را نیز خود بر عهده داشت. در سال 1367 به آلمان رفت و مدت 7 سال در دانشگاه های گوتینگن و ماربورگ به تدریس و تحقیق پرداخت.در سال 1373 به ایران بازگشت و ریاست بخش ایران شناسی دائره المعارف بزرگ اسلامی را بر عهده گرفت. در ۱۳۷۹ براثر سکته مغزی و فلج شدن نیمی از بدنش خانه‌نشین شد، اما هم‌چنان به تحقیق و ترجمه می پرداخت و حتی تارنمای شخصی اش را نیز به روز می کرد.در پاییز و زمستان ۱۳۸۹ یک دوره سخت بیماری و شیمی‌درمانی را تحمل کرد و سرانجام در ساعت 22:30  بیست و یک بهمن ماه 1390 بر اثر عوارض ناشی از سرطان درگذشت.

     از مهم ترین آثار تاریخی او عبارتند از :

 1- هزاره های گمشده در 5 جلد. که در آن به اهورا مزدا، زرتشت و اوستا، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان، و ساسانیان و وقایع تاریخی مرتبط با این دوران تا حمله اعراب و پایان فرمانروایی ساسانیان می پردازد.

2- سده های گم شده در 6 جلد. که در آن  به سقوط ایران پس از فرو پاشی ساسانیان تا برآمدن صفاریان، سامانیان، غزنویان، غوریان، دیلمیان، علویان، آل زیار، آل بویه، سلجوقیان ، اتابکان، لله شاهان، خوارزمشاهیان، و مغولان در ایران می پردازد.

    در بیست و نهم اردیبهشت‌ماه 1386، در سی و هفتمین جلسه از سلسله نشست‌های مجله بخارا که به مناسبت زادروز دکتر پرویز رجبی، برگزار شده بود گفته بود:

"من با اینکه ترک زبان هستم و در کلاس دوم به سختی فارسی آموخته‌ام،‌ اما فارسی را زبان مادری خود می‌دانم و به آن عشق می‌ورزم."

روحش شاد !

منابع:

1-پرویز  رجبی، هزاره های گمشده،جلد 1، صفحه 47، (ترجمه سنگ نبشته داریوش در نقش رستم)

2- همان منبع، صفحه 202

3-همان منبع، صفحه 344

4-پرویز رجبی، سده های گمشده، جلد 1، صفحه 129

5-پرویز رجبی، سده های گم شده، جلد 4 ،صفحه 258

6-خبرگزاری کتاب ایران www.ibna.ir 30 اردیبهشت 86

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 19:33  توسط مازيار اردوان   | 

کیریشچی و هوش پان ترکانه

      مرحوم پرفسور کیریشچی

       در نمایشگاه کتاب استان مازندران که در بهمن ماه 1388 در شهرستان ساری برگزار گردید یکی از دوستان کتاب " تاریخ دیرین ترکان ایران " را با 40 درصد تخفیف خریداری کرد که پس از یک هفته به دست من رسید. قبلا درباره این کتاب شنیده بودم و اینکه  پرفسور! محمد تقی زهتابی ملقب به کیریشچی، مؤلف آن بوده است. ناشر این کتاب ، نشر اختر با همکاری انتشارات آناس است و مرکز پخش آن تبریز، اول خیابان طالقانی، جنب داروخانه رازی ، نشر اختر. این کتاب به زبان ترکی آذربایجانی نگاشته شده است و مترجم آن علی احمدیان سرای می باشد.

       از نکات جالب توجه کتاب حاضر، مقدمه مترجم آن است که در همان اولین سطر مرزها را مشخص می کند و می فرماید " غالب آثاری که تا کنون درباره تاریخ ایران نگاشته شده است با غرض ورزی ها و گرایش های آریا محورانه بوده است " و آنگاه در مقدمه چهار صفحه ای خود سه بار به ناصر پورپیرار و کتاب " دو قرن سکوت " او استناد می کند.

       از همان آغاز مشخص می شود نویسنده کتاب ، جناب مرحوم کیریشچی، در راستای هویت سازی جعلی پان ترکی به توهم بافی روی آورده است و مطالب کتاب با اجماع مورخان برجسته جهان سازگاری ندارد و بیشتر در قالب فرضیاتی قوم گرایانه و البته نمایان گر نبوغ و هوش پان ترکانه ایشان است. ایشان در صفحه 31 کتاب مستطاب خویش می فرماید " مؤلفان " تاریخ حقوق " دانشکده هامیلتون به صراحت می نویسند که " قدیمی ترین ساکنان بابل یعنی سومریان غیر سامی و شاخه ای از شاخه های قوم مغول بوده اند " و آنگاه هنگامی که در پانویس به دنبال مرجع این نوشتار می گردیم مشخص می شود که منظور نویسنده از مؤلفان تاریخ حقوق دانشکده هامیلتون جناب علی پاشا صالح می باشد - از پان ترکان موثق نویسنده -.و در ادامه می فرماید بر اساس روایات کتب قدیم بنی اسرائیل، بابل قدیمی ترین سکونت گاه بشر بوده است که این استناد هیچ ربطی به شاخه ای از شاخه های قوم مغول بودن سومریان ندارد. ایشان هر گاه به علی پاشا صالح استناد می کند، منبع مطالب خود را محققان اروپایی جلوه می دهد. مثلا " علی پاشا صالح از زبان محققان اروپایی چنین می نویسد : سومری ها نخستین ساکنان بابل بوده اند که از قدیم الایام به شهر نشینی خو گرفتند "(صفحه 32). و جمله های قصاری همچون "سومریان پدید آورندگان نخستین تمدن عالی بشری" و یا "سومریان نخستین قانون گذاران تمدن بشری"( صفحه های 32 و 33). همچنین از اولجاس سلیمان ، محقق شهیر قزاقستانی !!! نقل شده است  سومریان سه هزار سال زودتر از چینیان که دو هزار سال پیش استخراج آلومنیوم می کردند، سل الکترولیز و آلومنیوم را کشف کرده بودند (صفحه 35). البته از دیگر خدمات سومریان ، یعنی نیاکان باستانی ترکان! به تمدن بشری ، وضع قوانین، اختراع الفبا ، تقسیم شبانه روز به 24 ساعت ، هر ساعت به 60 دقیقه و دقیقه به 60 ثانیه ، و تقسیم دایره به 360 درجه می باشد (همان صفحه).

       فتبارک الله احسن الخالقین!

        نویسنده در راستای تفکیک هویت ترک زبانان ایرانی از هویت آریایی، به تمدن خواری روی می آورد و ایلامی ها، هیتی ها، کاسیان، اورارتوییان، هوریان، گوتیان، لولوبیان، ماننا ها، امردها، سکا ها، ماساژت ها و ... را غیر آریایی و ازنیاکان ترکان قلمداد می کند. ماد ها را متشکل از اتحادیه ای از طوایف التصاقی زبان و در نتیجه ترک! معرفی می کند و پارت ها را قومی ترک بر می شمارد که سلسله اشکانیان را پدید آورده اند. هوش پان ترکانه ایشان به حدی است که حتی زبان گات های زرتشت را ماننایی – ترکی باستانی – معرفی می کند (صفحه 249).  

       یکی از سخیف ترین سوء استفاده های جناب کیریشچی، استفاده از منابع استادانی همچون دیاکونوف، گیرشمن، حسن پیرنیا، ناتل خانلری، و غیره به طریقی تحریف آمیز و در راستای تأیید هویت سازی دروغین پان ترکانه می باشد. برای نمونه ایشان در صفحه 236 کتاب خود می فرماید : " نیاکان ترکان یعنی اقوام و طوایف التصاقی زبان! ، چند هزار سال پیش از میلاد، دارای ادبیات شفاهی ( شعر و نثر ) بسیار غنی و پرباری بوده اند و هستند." آنگاه جهت معتبر جلوه دادن فرضیه قوم گرایانه خود - و بدون اشاره به اینکه دکتر پرویز ناتل خانلری مادها را آریایی می داند – با استناد به ایشان می فرماید : " ناتل خانلری اظهارات "دنیون" از مؤلفان قدیم را در این خصوص چنین نقل کرده است : دنیون می نویسد که در نیمه اول قرن ششم پیش از میلاد، شاعرانی در دربار شاهان مادی بوده اند و موضوع شعر های خود را از روایات ملی اقتباس کرده اند." " چندین داستان و افسانه از دوره ماد ها در نوشته های مورخان یونانی نقل شده که از روی آن ها می توان پی برد که در زمان ماد ها داستان ها یا منظومه های داستانی وجود داشته است اما هیچ یک از این آثار مستقیما به زمان های تاریخی نرسیده است." توجه بفرمایید که این استناد به ناتل خانلری به هیچ وجه مصدق ترکی بودن این داستان ها و منظومه ها نیست و حضرت کیریشجی صرفا جهت اعتبار بخشیدن به کتاب تخیلی خود از نام ایشان استفاده کرده است.

       نویسنده در صفحه 63 کتاب خود طی جدولی با سر هم کردن چندین واژه به همسانی و قرابت واحد های لغوی زبان های التصاقی منطقه! از جمله ایلامی، ماننایی، سومری، کاسی و مادی با زبان های ترکی معاصر می پردازد و بدون ذکر منبعی – هیچ کتاب یا مقاله ای – می افزاید در این مقایسه از پژوهش ها و آثار اولجاس سلیمان و پرفسور عثمان ندیم تونا! بهره جسته است. از نکات بسیار جالب این جدول این است که ایشان برای اثبات ترک بودن مادها، واژه "بابا" را مادی معرفی کرده و با واژه "بابا" در زبان ترکی مقایسه کرده است!

       نویسنده یک بار دیگر در صفحه 65 کتاب، طی جدولی به مقایسه واژه های سومری! و ترکی آذری می پردازد و بدون ذکر هیچ منبعی، آن را از پژوهش های اولجاس سلیمان می آورد.

       از اکتشافات دیگر جناب کیریشچی – که نمایانگر هوش پان ترکانه ایشان است – پی بردن به صورت واقعی نام فرورتیش مادی است. ایشان فرورتیش مادی که به گواه سنگ نبشته داریوش کبیر در بیستون، پس از مرگ بردیا و قدرت گرفتن داریوش سر به شورش برداشته بود را یکی از قهرمانان ترک معرفی می کند که نامش به تدریج از کلمه فرورتیش به "فرهاد" در طول اعصار در ادبیات شفاهی خلق آذربایجان تبدیل گشته است ( صفحه 221 ). 

 تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 16:11  توسط مازيار اردوان   | 

مسئله ملی

       نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری و رویدادهای پس از آن یادآور سرخوردگی و نومیدی ای است که پس از 28 مرداد 1332 طبقه متوسط و توده ی روشنفکر ایران را فرا گرفت. بگذریم از اینکه جامعه ی کمونیست زده ی ایران در دهه 40 و 50 چگونه آن وقایع را ادراک نمود و چگونه به رویارویی پرداخت. در آن سال ها طبقه ی روشنفکر ایران در جستجوی مدینه ی فاضله ای بود و به هیچ روی محاسن حکومت پهلوی را در نظر نمی گرفت. وجه مشترک داعیان روشنفکری آن سال ها – همچون احمد شاملو و جلال آل احمد – مخالفت با رژیم حاکم بود. اکنون که پس از سال ها به عنوان ناظری خارج از گود به آن روشنفکران می نگرم ، نمی توانم خامی و بینش محدود آنان را سرزنش نکنم. شاملو که مخالفت با رژیم حاکم او را به سوی مخالفت با تاریخ ایران و ملی گرایی کشاند و آل احمد که پز مخالفت او را به بنیادگرایی اسلامی و غرب ستیزی سوق داد. برای من آن موج عظیم مصدق گرایی هیچ جذابیتی ندارد. مصدقی که با به تعطیلی کشاندن مجلس شورای ملی و در اختیار گرفتن وزارت دفاع عملا به سوی دیکتاتوری گام برمی داشت و کشور را به دامان حزب توده و شوروی می انداخت. ملتی که رهبران روشنفکری آن آل احمد و شاملو بود باید هم به انقلاب 1357 می رسید. این می تواند یکی از دلایل مهم بی اعتمادی توده ی مردم به روشنفکران باشد و اینکه روشنفکران دیگر رهبران فکری جامعه ما نیستند.

       اکنون هم – پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث تأثر برانگیز پس از آن - در میان روشنفکران و طبقه متوسط جامعه ایران نومیدی و سرخوردگی اندوهناکی را مشاهده می کنم ؛ نومیدی و سرخوردگی ای که می تواند پتانسیل عظیمی برای مخالفت با رژیم حاکم باشد. نکته اینجاست که این پتانسیل عظیم مخالفت در جامعه باید در مسیر درستی هدایت شود ، به گونه ای که هم کم ترین هزینه را برای توده ی مردم داشته باشد و هم به نتایجی دست یابد که در آینده به صلاح مردم ایران و حاکمیت ایران باشد.

       خلاصه کلام اینکه مسئله من ، مسئله ای ملی است. من خواهان حفظ یکپارچگی ایران ، احترام به تاریخ و مفاخر ایران و زبان پارسی هستم. با توجه به جو حاکم بین المللی که علیه منافع ملی ماست و همچنین نفاق و تفرقه ای که گروه های تجزیه طلب و بیگانه گرای داخلی در درون کشور بر پا داشته اند ، اگر این مخالفت عظیم توده منجر به انقلابی گردد که یکپارچگی ایران و تاریخ ایران و زبان پارسی را تحت الشعاع قرار دهد – هر چند آزادی هایی را به همراه داشته باشد – با آن مخالفم. با همه نا امیدی و سرخوردگی ای که در خود احساس می کنم در شرایط کنونی خواهان براندازی رژیم جمهوری اسلامی نیستم ، چون هیچ جایگزین مناسبی برای آن نمی بینم. این ناامیدی و سرخوردگی را به عنوان هزینه ای می پردازم که تحمل آن در شرایط کنونی برای حفظ یکپارچگی ایران و ملیتم که مورد هجمه است اجتناب ناپذیراست. و هنوز هم خواهان اصلاح این رژیم و تغییر تدریجی در آن به گونه ای هستم که اعمال و رفتارش منافع ملی سرزمینم را در نظر داشته باشد. 

       در پایان این جمله شاهرخ مسکوب[1] را به یاد می آورم : "چون بنی اسرائیل از خدا به گوساله روی آورد ندا آمد : " هر کس شمشیر خود را بر ران خویش بگذارد ... و برادر خود و دوست خویش و همسایه خود را بکشد. " (سفر خروج :   32) ما از طلا گوساله ساخته بودیم و پرستیده بودیم و " یهوه خدای غیور است که انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم می گیرد. " (سفر خروج : 20)"       



[1] سياهپوش ، حمید ، باغ تنهایی ( یادنامه سهراب سپهری ) ، 245 ، مؤسسه انتشارات نگاه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 10:16  توسط مازيار اردوان   | 

افتخارات تجزيه طلبان

 با نگاهي به تارنماهاي گروه هاي تجزيه طلب پان ترك ، نكته هايي را مشاهده مي كنيم كه واقعا تأثر برانگيز است . اينكه هم ميهنانت جنايات متجاوزان بيگانه در ايران را جزو فتوحات قابل تحسين نياكان خود ( اقوام ترك ) بر مي شمارند و به آن مفتخرند . خون ريزي و قساوت اينان را سياست بر مي شمارند و هيچ حس انسان دوستانه يي نسبت به جنايات اين انيرانيان نسبت به مردم ايران ندارند . 

در اغلب اين تارنما ها از چنگيز خان با افتخار ياد مي شود و تيمور لنگ به خاطر فتوحاتش ستوده مي شود . از آغا محمد خان به عنوان فردي آگاه واهل مطالعه ياد مي شود كه به چندين زبان بين المللي آشنايي داشت و ....

"چه روزگار تلخ و سياهي !

نان نيروي شگفت رسالت را مغلوب كرده بود

پيغمبران از وعده گاه هاي الهي گريختند ....

مردان گلوي یکدیگر را با كارد مي بريدند

و در ميان بستري از خون

با دختران نابالغ همخوابه مي شدند

خورشيد مرده بود .... "

 حافظه تاريخي ما ايرانيان ، جنايات بي شماري را به  ياد دارد  كه هر از چند گاهي با تلنگري نمود مي يابند و حس ميهن دوستي ما را بر مي انگيزاند .

براي نمونه ، در سال 1794 میلادی ( تابستان  1208 هجري قمری ) ، آغا محمد خان قاجار با سپاهیانش وارد شهر کرمان شد و پس از ورود به این شهر فرمان كشتار  و فاجعه يي بشری را صادر کر د .

به دستور او بسياري از مردمان بي دفاع شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم به ‌وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد. از چشمان مردم بي دفاع  تپه يي ساختند واموال مردم به تاراج برده شد . به نواميس مردم نيز تجاوز شد و بخش هایی از شهر نیز به دستور آغا تخریب گرديد .

 آغا محمد خان خود را فرزند خلف چنگيز خان و تيمور خان مي دانست - همچون گروه هاي تجزيه طلب پان ترك - و عكسي از اين دو جنايت كار تاريخ را در اتاق خود نصب مي كرد. او خود و ايل قاجار را از نوادگان قاجار نويان از سرداران چنگيز خان هنگام حمله به ايران مي دانست .

بر ما ايران دوستان بايسته است به هوش باشيم و نسبت به منويات اين گروه هاي بيگانه گرا حساسيت نشان دهيم . چنگيز خان ، تيمور خان ، آغا محمد خان و ... به عنوان الگوها يي براي گروه هاي تجزيه طلب پان ترك درآمده اند و دور نيست كه آرزوي اين گروه هاي به ظاهر هويت خواه و در باطن تجزيه طلب ، تكرار جنايت ها و قساوت هاي اين متجاوزان به ايران باشد .

 ما مي توانيم با يادآوري و برجسته كردن اين جنايات در تاريخ وقوعشان ، و حتا نشان دادن اندوه و تأثر خود در چنين روز هايي ، زنگ هشدار را براي گروه هاي تجزيه طلب به صدا در آوريم و اين نكته را گوشزد كنيم كه اگر اينان وارثان اين جنايت پيشگان و متجاوزان به ايرانند ، ايراني نيستند و هنوز هم يك متجاوز محسوب مي شوند .

-  شعر از فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 19:40  توسط مازيار اردوان   | 

تقديم به پان تركان

پان تركان ولي نعمتان ايرانند !

آنان نه تنها در ايران ، بلكه در اروپا و آمريكا هم حق آب و گل دارند !

آنان بودند كه آلمان ويران شده پس از جنگ جهاني دوم را بازسازي كردند و به اوج رساندند !

 هيچ كس باور نمي كند اما آنان همان سومري هاي باستاني هستند كه هفت هزار سال پيش خط را براي نوع بشر اختراع كردند !

 آنان حق طلبانند !

 آنان پيامبري همچون زرتشت دارند كه كتاب آسماني اش ، اوستا ، شاهكار زبان تركي باستان است !

آنان متكلمان سومين زبان برتر جهانند !

 سربازان گمنام بابكند !

آنان چنگيز خان ، تيمور خان ، آتيلا و آغا محمد خان را به بشريت هديه كردند !

 كسي درك نمي كند اما آنان صاحبان غني ترين ادبيات جهانند كه مولانا و نظامي گنجوي به زبان پارسي سروده اند !

آنان برترين هاي ايرانند !

برترين هاي نوع بشرند!

پيشينه ي پرافتخار آنان در آفرينش تمدن مايه ي رشك جهانيان است !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:49  توسط مازيار اردوان   | 

کدام قله ، کدام اوج ؟

ايرانيان خود را منتسب به كورش هخامنشي مي دانند . در نگاره هاي تخت جمشيد و بيستون هم چهره ي پارسيان و خصوصيات ژنتيكي آنان آشكار است :

  

                                  

  كورش سه فرمانروایي بزرگ و نيرومند جهان باستان ، يعني فرمانروايي هاي ماد ، ليدي و بابل را برانداخت و 3 فرمانرواي بزرگ ، يعني آستياگ ، كرزوس و نبونيد را از كرسي قدرت محض پايين كشيد اما هيچ يك از آنان را نكشت و تنها به كوتاه كردن دست آنان از قدرت بسنده كرد .

تسامح و تساهل او در برخورد با اديان و مردمي از نژادهاي بيگانه در 2500 سال پيش هنوز كه هنوز است ستايش جهانيان را برمي انگيزد ؛ از گزنفن يوناني گرفته تا ماكياول ايتاليايي و ناپلئون فرانسوي و غيره .

 برايم اما جالب است بدانم آذربايجاني هاي ترك زبان ، نژاد خود را منتسب به چه شخصيت تاريخي مي دانند ؟ آيا پان تركان – كه خود را نماينده هم ميهنان ترك زبان آذربايجاني مي دانند - همچنان كه در تارنماهاي پان تركيستي مشاهده مي شود با تكيه صرف بر زبان مي توانند نژاد خود را مثلا به چنگيز خان و يا تيمور خان برسانند ؛ با چشماني تنگ و گونه هايي برآمده ؟

                                            

  مجسمه تیمور خان

آيا مثلا سرخ پوستان مكزيك مي توانند با تكيه صرف بر زبان رايج اسپانيايي خود را از نژاد سفيد اسپانيايي بدانند ؟     

پان تركان با افتخار خود را از اعقاب چنگيز خان مي دانند و به فجايع او مي بالند؛

كسي كه بيشترين جنايت را در تاريخ بشريت مرتكب شده است ؛ كسي كه نه تنها پادشاهان را از ميان برداشت بلكه به مردم عادي و حتا جانوران سرزمين هاي مورد تهاجم هم رحم نكرد و شهرها را با خاك يكسان نمود .

 پان تركان به كدام سو مي روند ؟ چرا از هويت ايراني خود گريزانند ؟ آنان كه خود را وارث هويتي 7000 ساله و غير آريايي در ايران مي دانند كدام شخصيت تاريخي را در ايران به عنوان مظهر نژادي خود معرفي مي كنند ؟ اين شخصيت چه خصوصيات نژادي يي داشته است ؟ آيا اين شخصيت نامشخص - اگر ذكر شود – بيش از چند صد سال از پيدايش آن در تاريخ مي گذرد ؟  ( كه اين نشان از وارداتي بودن زبان محترم تركي دارد . )

 

چرا آنان كمر به خشكاندن ريشه ي آريايي خود بسته اند ؟

 

هيچ چيز رنج آورتر از آن نيست كه هم نژادان ترك زبان آذربايجاني خود را بازيچه بيگانگان ببينم ؛ هم ميهنان هم نژاد و هم كيش و هم فرهنگ خود را در حال پشت كردن به پيشينه ي آريايي و ايراني شان ببينم .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:6  توسط مازيار اردوان   | 

پان تركان و استراتژي گند

 

در زبان انگليسي زبانزدي با اين عبارت وجود دارد :to raise a stink  . معناي واژگاني اين عبارت چسيدن يا گند دادن است كه برای نشان دادن اعتراض شديد به كار مي رود . مانند راسويي كه هنگام اعتراض گند مي دهد .

 

- He raised a stink  او گند داد - يعني او شديدا اعتراض كرد .

 

به تازگي دريافتم كه پان تركان هم هنگام اعتراض و هوچي گري ، شديدا از اين روش استفاده مي كنند ؛ يعني گند مي دهند .

 

آنان زشت ترين دشنام ها را به كار مي برند و از ركيك ترين واژه ها براي بيان اعتراضشان استفاده مي كنند . آنان بحث منطقي و يا مبارزه مدني كردن را با گند زدن به خودشان و محيط پيرامونشان يكي مي دانند .

 

در آغاز پان تركان به دليل احساس حقارت و كمبود شديد با راهبرد جعل به ميدان آمدند ـ جعل تاريخ براي مصادره مفاخر ايران و جهان ـ اما از آنجا كه ادعاهايشان پايه و اساس استواري نداشت و نتوانستند براي اثبات اين ادعاها به بحث منطقي و مستدل روي آورند راهبرد گند را برگزيدند .

 

راهبرد گند ، يعني دشنام دادن و افترا بستن ؛ يعني دروغ گفتن براي به لجن كشيدن مفاخر ايرانيان ؛ به ناموس ايرانيان اهانت كردن و به مادر و خواهر مخاطب خود در يك بحث ، دشنام هاي جنسي دادن . براي نمونه به كار بردن عبارت هاي فارس سگ ، كورش لواط كار ، داريوش ظالم ، خرتوسي چاخان سرا و غيره .

 

آنان به خيال خود با پايين آوردن ديوار ايرانيان از طريق گند زدن ، در حال مبارزه مدني اند . 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 23:29  توسط مازيار اردوان   | 

پان ترك منافق

بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد ( حافظ )

 امروزه بيشترين هجمه عليه فرهنگ و مليت ايراني از سوي پان تركان صورت مي گيرد . پان ترك كسي است كه با فرهنگ ايراني دشمني مي كند ؛ كسي كه مفاخر ايراني را تحقير مي كند ؛ تاريخ ايران را جعل مي كند و زبان پارسي را مانند پتكي بر سر ايرانيان مي كوبد . پان تركان با انكار پيشينه ي ايراني آذرپادگان ( آتورپاتکان ) ، خود را بوميان ايران معرفي مي كنند . اقوام باستاني ايلامي و سومري را به نام خود مصادره مي كنند و با علم كردن زبان تركي ، براي خود كيستي متفاوتي از ديگر ايرانيان مي تراشند .

 

به راستي اگر ترك ها بوميان ايران بوده اند چگونه است كه واكنشي نسبت به تجاوز اعراب تازي به آذرپادگان ، كشتار مردم بي دفاع  و تجاوز نواميسشان به دست آنان نشان نمي دهند ؟ ايرانيان را به خاطر شكست از تازيان تحقير مي كنند اما سخني از آذرپادگان كه نگهبان مقدس ترين آتشكده ايرانيان ، آذرگشنسب ، بود و به گواه تاريخ بيشترين ضربه ها را از هجوم وحشيانه اعراب تازي متحمل شد به ميان نمي آورند و منافقانه با تازيان در دشمني و انكار كيستي ايراني هم پيمان شده اند . _ براي  نمونه  حمايت آنان از اعراب در جعل نام خليج پارس _ . مگر اينكه بپذيريم آنان صادق نيستند و بوميان آذرپادگان را هنگام حمله تازيان ، ايراني مي دانند نه ترك .

 

به گواه تاريخ ترك ها ، از نظر نژادي داراي چشماني تنگ ، گونه هايي برآمده و پوستي زرد بوده اند و منشاء پيدايش آنان از آلتاي مغولستان بوده است.

چگونه است كه اكنون در آذرپادگان همه ي مردم به جز كمينه يي بسيار محدود از نظر نژادي مانند ديگر اقوام ايراني مي باشند و حتي از نظر فرهنگي تفاوتي با ديگر ايرانيان ندارند ؟

 

  سعدي شيرازي مي فرمايد :

 با سياه دل چه سود گفتن وعظ

نرود ميخ آهنين در سنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:19  توسط مازيار اردوان   | 

پان ترك غارتگر و حضرت مولوي

ترك

 

ازآغاز پيدايش نام ترك در تاريخ و در ادبيات ايران و جهان ، همواره غارت و چپاول و يغما نيز به عنوان صفت ، به دنبال اين نام آمده است ؛ ترك غارتگر ، چپاولگر ، يغماگر و غيره .

به علت زندگي بدوي و دامداري و مهاجر بودن اقوام ترك (  تركمن ، غز ، مغول ، ازبك و غيره ) آنان همواره بر اقوام يكجانشين و كشاورز و متمدن تجاوز و تعدي مي نمودند .

معناي مدنيت يعني شهرنشيني و تركان دامدار مهاجر به هيچ وجه يكجانشين نبودند تا معناي مدنيت و شهرنشيني را درك كنند . به گواه تاريخ اقوام ترك ، ديرتر از هر قوم و قبيله يي در جهان يكجانشين شدند . روزي آنان با غارت و يغما به دست مي آمد.

 اين خصوصيت به دوران معاصر ما نيز تسري پيدا كرده است . و با وجود يكجانشين شدن آنان ، خوي غارتگري و دزدي هنوز در برخي از آنان -  پان تركان - بيدار مانده است . نكته اين جاست كه ويژگي اين غارتگري جديد فرهنگي بودن آن است .

دزديدن آداب و رسوم ديگر ملت ها و همچنين مفاخر و بزرگان ديگر ملل كه مظاهر تمدن آن ملل به حساب مي آيند از اين نمونه است ؛ مثلا دزديدن عيد نوروز ، رستم ، حضرت محمد ( ص ) . شايد در نگاه اول غيرمنتظره به نظر برسد اما پان تركان ، زرتشت سپيتمان را ترك و كتاب مقدسش اوستا را نيز به زبان تركي باستان مي دانند ؛-بي آنكه بدانند اوستا توسط بزرگ ترين زبان شناسان جهان ترجمه شده و بسياري از روايت هاي شاهنامه ريشه يي اوستايي دارد  -  .

 آنان به دليل فقر فرهنگي و احساس حقارت شديد ، همه اقوام باستاني را كه نابود شده و در اقوام ديگر استحاله يافته اند از نياكان خود مي شمارند و ترك خطاب مي كنند ؛ مثلا سومري ها و ايلاميان باستاني را . آنان حتي به مادهاي آريايي هم رحم نمي كنند .

وقاحت اين غارتگران به حدي است كه مثلا ابوعلي سينا ، ابوريحان بيروني ، فارابي ، نظامي گنجه يي ، خاقاني شرواني و مولوي و بسياري از بزرگان و مفاخر ايراني را ترك خطاب مي كنند . آنان كه تا همين چند سده اخير با دامداري و مهاجرت و ييلاق و قشلاق اموراتشان مي گذشته است  و داراي چشماني تنگ و گونه هايي برآمده و پوستي زرد بودند. 

 

  حضرت مولوي

 

چندي پيش كه جلد اول كتاب مثنوي معنوي مولانا جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولوي را مطالعه مي كردم در صفحه 289 كتاب كه به كوشش رينولد نيكلسون و انتشارات اروند منتشر شده است با اين حكايت روبرو شدم :

" قصد كردن غزان به كشتن يك مرد تا آن دگر بترسد "

 آن غزان ترك خون ريز آمدند

بهر يغما بر دهي ناگه زدند

دو كس از اعيان آن ده يافتند

در هلاك آن يكي بشتافتند

و ادامه حكايت كه آن فرد اعيان كه تركان غز قصد كشتن او را كرده بودند مي گويد : من هم مانند آن يكي زر ندارم . چرا ديگري را نمي كشيد تا من بترسم . و مولوي مي فرمايد خداوند قوم هود و نوح را كشت تا ما از گناه بترسيم .

 

و در صفحه ي 884 كتاب كه حكايت " جواب قاضي سوال صوفي را و قصه ترك و درزي را مثل آوردن " است چندين بار تركان را به مانند موجوداتي ناقص العقل و بيگانه خطاب مي كند :

ترك خنديدن گرفت از داستان

چشم تنگش گشت بسته آن زمان

...........................................

ترك را از لذت افسانه اش

رفت از دل دعوي پيشانه اش

...........................................

لابه كردش ترك كز بهر خدا

لاغ مي گو كه مرا شد مغتذا

..........................................

همچنين بار سوم ترك خطا

گفت لاغي گوي از بهر خدا

گفت لاغي خندمين تر زان دو بار

كرد او اين ترك را كلي شكار

چشم بسته عقل جسته مولهه

مست ترك مدعي از قهقهه

........................................

چون چهارم بار آن ترك خطا

لاغ از آن استا همي كرد اقتضا

رحم آمد بر وي آن استاد را

كرد در باقي فن و بيداد را

 

مشاهده مي كنيم با آنكه حضرت مولوي در همين دو حكايت چندين بار تركان را با عباراتي چون ، غزان ترك خون ريز ، يغماگر ، چشم تنگ ، ترك خطا و ترك مدعي خطاب مي كند ، اين بي خردان پان ترك غارتگر ، به دليل اينكه مولوي از ترس حمله تركان مغول به روم مهاجرت كرد و در قونيه - كه در تركيه فعلي واقع است – اقامت گزيد و در آنجا مدفون است ، حضرت را تورك خطاب مي كنند.

 

تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:38  توسط مازيار اردوان   | 

تقديم به آذرپادگان

آذرپادگان سر ايران است

نگهبان آتش ايران است

نگهبان ناموس و غرور و مردانگي ايران است

ايران بدون آذرپادگان موجودي ناقص الخلقه است

آذرپادگان هيچ گاه از ايران جدا نبوده است

آذرپادگان عصاره ي تاريخ ايران است

ايران بدون آذرپادگان ، بدون نگهبان آتش خود ديگر ايران نيست

خاك هر كجاي ايران مرده ريگي بازمانده از پدران ماست

ميراث باستاني ماست

مگر مي شود ايران را مجروح و خونين ، بدون آذرپادگانش ديد؟

مي خواهم آن روز زنده نباشم

 

بي دليل نيست كه ما ايرانيان اينقدر آذربايجان را دوست داريم . بي دليل نيست كه پدران ملي گرايي ايراني از آذربايجان برخاسته اند . از بابك خرم دين و احمد كسروي گرفته تا يحيي ذكاء ، از تقي اراني گرفته تا علي دهقان . و مگر مي شود بزرگ ترين ميهن پرستان ايران از اين سرزمين برخاسته باشند ومردمان اين سرزمين به دليل زبان تركي شان از نژادي غير ايراني باشند ؟

 سياست فريب مي دهد . سياست انسان را از خود بيگانه مي كند . او را به دنبال سراب مي دواند . و حالا برادران هم ميهن من يادشان افتاده است كه از نژاد ديگري هستند . از نظر نژادي به كورش و داريوش هخامنشي ، به اردشير بابكان و به خسرو انوشيروان شبيه هستند اما خود را از تبار چنگيز خان چشم تنگ زرد پوست مي دانند و به او و سپاهيان تورك و تاتارش كه پدران و مادران بي گناهشان را در آذربايجان قتل عام كردند افتخار مي كنند .

 

عشق به آذرپادگان بي سببي نيست . در اوستا آتور به معناي آتش يا همان آذر به كار رفته است. در فارسي باستان هم ، آتور و آتخش -آذر و آتش- به كار مي رفته است. و پات هم به معناي نگهبان _ همريشه فعل پاييدن يا پاد خودمان- است. حتا پيش از زمان هخامنشيان و اشكانيان به خاطر وجود آتشكده آذرگشنسب ، به ساتراپ ماد كوچك ، آتورپاتن و به ماد كوچك آتورپاتكان مي گفتند." تاسيسات آذرگشنسب در 45 كيلومتري شمال شرقي تكاب مياندوآب آذربايجان ، بر روي صفه يي طبيعي قرار دارد كه از رسوب درياچه ي چيچست به وجود آمده است." در اوستا ، "دينكرد، كيخسرو را بنيادگذار آذرگشنسب مي داند : كي خسرو پسر سياوخش به كمك پرتو فر بر افراسياب توراني و ياران بدكنش او چيره شد و سپس بتكده ي كنار درياچه را كه آرامگاه دروغ بود ويران كرد."

 آذرگشنسب براي همه ايرانيان مقدس و محترم بوده است و مردم براي زيارت به آنجا مي آمدند و براي برآورده شدن نذر هايشان دعا كرده هديه هايي تقديم مي كردند.

"به قول فردوسي : انوشيروان
چو چشمش برآمد به آذرگشسب / پياده شد از دور بگذاشت اسب"

 

و اكنون كه در ميهن من حكومت چندان به مفاخر ملي ايرانيان بها نمي دهد و به جاي درفش كاوياني ، علم امت اسلامي را برافراشته است و آشكارا شهرياران ايران زمين را ستمگر و ظالم مي خواند و شهرياري آريايي را ستم شاهي مي نامد ضربه زدن و پشت كردن به ايران شايد آسان به نظر آيد . اما چرا از آذربايجان ؟  آذربايجاني كه گهواره ميهن پرستي ايران است ؟

و در پايان اين ترانه داريوش اقبالي را زمزمه مي كنم :

 

 

گريه هام تو ، خنده هام تو، گفتنم تو ، خواستنم تو
وقت زادن پيرهنم تو ، وقت مردن كفنم تو
پيش تو دريا حقيره ، حتي اين دنيا حقيره
كي مي تونه از تو باشه ، اما دور از تو بميره
من عاشق كي مي تونم ، لايق خاك تو باشم
من كه مي ميرم اگه كه ، يه روزي از تو جدا شم
لايق عشق تو يك روز ، كمون و گذاشت تو جونش
اما باز پيش تو كم بود ، عشق آرش با كمونش
اگه تو بخواهي از من ، جرات و نفس مي گيرم
از صدام يه تير مي سازم ، يه كمون به دست مي گيرم
حتي با دست بريده ، از صدام يه تير مي سازم
اگه تو بخواهي از من ، حتي جونم و مي بازم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:5  توسط مازيار اردوان   | 

اعراب سوسمارخور

ز شير شتر خوردن و سوسمار

عرب را به جايي رسيده است كار

كه تاج كياني كند آرزو

تفو بر تو اي چرخ گردون تفو       ( فردوسي توسي )

 

با آنكه از كودكي قضيه اعراب سوسمارخور را شنيده بودم ، برايم قابل تصور نبود . اينكه اعراب هنگام حمله به ايران ساساني آنقدر عقب افتاده بودند ؟ يعني آنقدر از مدنيت به دور بودند ؟  آن را بيشتر در حد يك ناسزا مي دانستم . تا آنكه با راهنمايي يكي از دوستان به پيوند زير مراجعه كردم :

http://www.qataru.com/vb/showthread.php?t=1390

 

جالب است . اعراب را در قرن 21 در حال آماده سازي و طبخ سوسمار نشان مي دهد :

 

 

 

 

 

 

این هم پیوند ملخ پزان اعراب هنوز بدوی قرن بیست و یکم :

 

ملخ پزان اعراب هنوز بدوی

 

واقعا جاي تاسف است . در حالي كه ايران اسلامي سالانه شايد ميليون ها دلار به خاطر حمايت از اعراب فلسطيني هزينه مي كند چگونه سران عرب به خود اجازه مي دهند از هر فرصتي براي ضربه زدن به ايران استفاده كنند ؟ اين ضعف دولت جمهوري اسلامي را نشان مي دهد كه اعراب سوسمارخور انيراني ، آشكارا با ايران دشمني مي كنند و به تماميت ارضي آن طمع مي ورزند .

 در پايان ، اين بيت شيخ اجل سعدي شيرازي را به ياد مي آورم كه مي فرمايد :

 

ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي

كين ره كه تو مي روي به تركستان است

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:55  توسط مازيار اردوان   | 

عرب های انیرانی

ولي هنوز كسي ايستاده زير درخت

ولي هنوز سواريست پشت باره ي  شهر

كه وزن خواب خوش فتح قادسيه

به دوش پلك تر اوست ( سهراب سپهري )

 

هجوم عرب ها  به ايران سرآغاز افول تمدن آريايي ايران زمين بوده است و هنوز كه هنوز است ايران از پيامدهاي اين هجوم ويرانگر رهايي نيافته است. عرب هاي بدوي و وحشي كه از شكوه مدنيت ايراني تنها جواهرات و دختران و زنان زيباي ايراني را به چشم مي ديدند با به يغما بردن اين گنجينه ها و تجاوز به نواميس ايرانيان بدترين جنايت ها را مرتكب شدند. تاريخ به ياد دارد و ما نيز از ياد نخواهيم برد كه چگونه عرب ها با وضع جزيه بر ايرانيان زرتشتي كه علاوه بر ماليات معمول ايرانيان اسلام آورده بود آنان را مجبور ساختند براي رهايي از اين ماليات سنگين اسلام آورند و نام هاي عربي برگزينند .  كتاب سوزان عرب ها در ايران و به آب انداختن كتاب هاي مقدس ايرانيان از ديگر جنايت هاي اين انيرانيان مي باشد. 

بي دليل نيست كه حتي معتقدترين ايرانيان به اسلام ، هنگامي كه نام عرب را مي شنوند كينه و نفرت شديدي احساس مي كنند . هر جا كه در فرهنگ كنوني ايران جاي پايي از اعراب مي بينيم توقف ، جموديت و عقب افتادگي را احساس مي كنيم . رستم فرخ زاد در نامه يي به برادرش هنگام پيكار با عمر سعد وقاص چه زيبا گفته است كه :

 

چو با تخت منبر برابر شود

همه نام بوبكر و عمر شود

برنجد يكي ديگري برخورد

به داد و به بخشش كسي ننگرد

ز پيمان بگردند و از راستي

گرامي شود كژي و كاستي

ربايد همي اين از آن ، آن از اين

ز نفرين ندانند بازآفرين

به گيتي كسي را نماند وفا

روان و زبان ها شود بر جفا

ز ايران و از ترك و از تازيان

نژادي پديد آيد اندر ميان

نه دهقان نه ترك و نه تازي بود

سخن ها به كردار بازي بود

زيان كسان از پي سود خويش

بجويند و دين اندر آرند پيش ( فردوسي توسي )

 

به راستي مگر بدترين ضربه را در سده اخير صدام حسين با خيال خوش فتح قادسيه ثاني بر ايرانيان وارد نكرد ؟ او كه حتي هنگام آويخته شدن بر دار مجازات " مرگ بر ايران"  مي گفت . هيچ چيز جز بزرگی و پيشرفت و بالندگی ايران نمي توانست دليل كينه و دشمني صدام نسبت به ايران بوده باشد . جعل كردن نام خليج هميشه فارس به نام مبتذل و چندش آور خليج عربي نيز از اين دست اقدام ها مي باشد .

 

اكنون نيز شيخك نشيني چند ده ساله به نام امارات ، به دليل ضعف ديپلماسي دولتمردان جمهوري اسلامي و ناتواني آنها در يارگيري هاي  بين المللي بر ادعايي بلندپروازانه و گستاخانه نسبت به سه جزيره هميشه ايراني ابوموسي ، تنب بزرگ و تنب كوچك اصرار مي ورزد . ادعايي كه باطل است و اگر بنا بر ادعا باشد ما هم ادعاي مالكيت  كل اراضي جنوبي خليج فارس را داريم؛ چون در مقطعي از تاريخ بخشي از ايران بوده است .

 

انيرانيان عرب بدانند ايرانيان هنگام برتري و سروري بر جهان ، بر آنان و ديگر ملل مغلوب تسامح و تساهل روا داشتند و اين از تمدن و فرهنگ ايراني ريشه داشته است . اما اكنون اين دشمني ها و طمع ورزي ها را با تسامح و تساهل نگاه نمي كنند و تا آخرين قطره خون در پاسداري از حتي يك وجب خاك ميهن خود جانفشاني خواهند كرد . و بر خاك خواهند ماليد پوزه ی هر انيراني را .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:3  توسط مازيار اردوان   | 

تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم

مهدي اخوان ثالث را به خاطر ملي گرايي اش دوست دارم ؛ او كه در خيابان زرتشت زندگي مي كرد و نام فرزندش را نيز زرتشت گذاشته بود . با اين همه او از نسل شاعراني بود كه در توهم توطئه مي زيستند و با نگاهي سياسي شعر مي سرودند . سياستي كه دروغ است و فريب مي دهد و آنها را نيز فريب داد . مگر نه اينكه سياستمدار در جستجوي قدرت است ؟ مي خواهد اين قدرت براي رسيدن به آزادي باشد يا براي كسب منفعت شخصي و يا اينكه شهرت. در هر حال شعر سياسي سرودن در آن دوران و مخالف رژيم بودن مد روز بود . ملت ما تجربه انقلاب را نداشت و شاعران و نويسندگان ما در جستجوي آرمان شهري سياسي بودند .

با اين حال او حداقل مانند شاملو نبود كه در هواي برادري و برابري ماركسيستي باشد و وقيحانه بر مليت ايراني بتازد . فردوسي توسي را مديحه سراي شاهان بينگارد و ضحاك ماربه دوش را قهرمان كارگران بخواند . او كه م.اميد تخلصش بود شاعر نااميدي ها بود . شاعر شكست ها . انگار كه هنوز سنگینی همه ي مصيبت هاي ايرانيان را در هنگام حمله يونان وعرب وترك ( مغول ، تركمن ، ازبك ) بر شانه هايش احساس مي كرد:

 

"مگر ديگر فروغ ايزدي آذر مقدس نيست ؟

مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نيست ؟

گسسته است زنجير هزار اهريمني تر زانكه در بند دماوند است ( منظور ضحاك مار به دوش است )

پشوتن مرده است آيا ؟

و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سياهي كرده است آيا ؟

سخن مي گفت سر در غار كرده ، شهريار شهر سنگستان

سخن مي گفت با تاريكي خلوت

تو پنداري مغي دلمرده در آتشگهي خاموش

ز بيداد انيران شكوه ها مي كرد

ستم هاي فرنگ و ترك وتازي را

 شكايت با شكسته بازوان ميترا مي كرد

غمان قرن ها را مي ناليد

حزين آواي او در غار مي گشت و صدا مي كرد ."

 

 مهدي اخوان ثالث اگر ماندگاري داشته باشد به خاطر ميهن پرستي و ايران دوستي يي است كه در شعرهايش به يادگار گذاشته است . و گرنه جوهره شعري شعرهاي او در مقايسه با سهراب سپهري و يا فروغ بسيار ناچيز است . او در اميد و نااميدي در جستجوي نجات دهندگان موعود زرتشتي مان بود . شايد هم منظورش يكي از خود ما بود .  نمي دانم  :

 

 

"نشاني ها كه مي بينم در او بهرام را ماند

همان بهرام ورجاوند

كه پيش از روز رستاخيز خواهد خاست

هزاران كار خواهد كرد نام آور

هزاران طرفه خواهد زاد از او بشكوه

پس از او گيو بن گودرز

و با وي توس بن نوذر

و گرشاسپ دلير ، آن شير گندآور

و آن ديگر

و آن ديگر

انيران را فرو كوبند وين اهريمني رايات را بر خاك اندازند

بسوزند آنچه ناپاكي ست ، ناخوبي ست

پريشان شهر ويران را دگر سازند

درفش كاويان را فره در سايه ش

غبار ساليان از چهره بزدايند

برافرازند "

 

و هم اوست كه يكي از زيباترين شعرها را درباره ايران مي سرايد . فقط  درباره ايران نه . براي ايران و ايرانيان مي سرايد:

 

ز پوچ جهان هيچ اگر دوست دارم

تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم

تو را اي كهن پير جاويد برنا

تو را دوست دارم اگر دوست دارم

....

هم ارمزد و هم ايزدانت پرستم

هم آن فره و فروهر دوست دارم

گرانمايه زرتشت را من فزون تر

ز هر پير و پيغامبر دوست دارم

سه نيكش بهين رهنماي جهان است

مفيدي چنین مختصر دوست دارم

نه كشت و نه دستور كشتن به كس داد

ازينروش هم معتبر دوست دارم

فري مزدك آن هوش جاويد اعصار

كه ش از هر نگاه و نظر دوست دارم

دليرانه جان باخت در جنگ بيداد

من آن شيردل دادگر دوست دارم

ستايش كنان ماني ارجمندت

چو نقاش و پيغامور دوست دارم

همه كشتزارانت از ديم و فاراب

به دشت و در و جوي و جر دوست دارم

كويرت چو دريا و كوهت چو جنگل

همه بوم و بر ، خشك و تر دوست دارم

شهيدان جانباز و فرزانه ات را

كه بودند فخر بشر دوست دارم

همه شاعران تو و آثارشان را

به پاكي نسيم سحر دوست دارم

ز فردوسي آن كاخ افسانه كافراخت

در آفاق فخر و ظفر دوست دارم

 زخيام ، خشم و خروشي كه جاويد

كند در دل و جان اثر دوست دارم

وزان شيفته ي شمس ، شور و شراري

كه جان را كند شعله ور دوست دارم

ز سعدي و از حافظ و از نظامي

همه شور و شعر و ثمر دوست دارم

....

فري آذرآبادگان بزرگت

من آن پيشگام خطر دوست دارم

بر و بوم كرد و بلوچ تو را چون

درخت نجابت ثمر دوست دارم

كهن سند و خوارزم را با كويرش

كه شان باخت دوده ي قجر دوست دارم

عراق و خليج تو را چون ورازرود

كه ديوار چين راست در دوست دارم

هم اران و قفقاز ديرينه مان را

چو پوري سراي پدر دوست دارم

....

نه شرقي نه غربي نه تازي شدن

براي تو اي بوم و بر دوست دارم

 

جهان تا جهان است پيروز باشي

برومند و بيدار و بهروز باشي

 

روانش شاد باد!

 

انيرانيان بدانند اين ملت كه نخستين امپراطوري بشر را بنا نهاده است همچنان زنده است و جاويد خواهد ماند . و فرزندانش چنان به فرهنگ و پيشينه ي پرافتخار خود مي بالند كه  ترك بازي و عرب بازي درآوردن هاي فريب خوردگان و طمع ورزان به اين خاك مقدس را نقش بر آب خواهند كرد . حداقل اين ترك بازي و عرب بازي درآوردن ها ، شايد بتواند ما را نسبت به خطري كه در كمين نشسته است آگاه سازد . تلنگري باشد بر خوش خيالي ما .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 15:57  توسط مازيار اردوان   | 

انيرانيان

فرهنگ معين انيران ‌( پهلوي aneran غير ايران ، اوستاييanairya  غير آريايي ، غير ايراني ) را غير ايران ، خارج از ايران ، معني كرده است . در شرايط كنوني اين واژه نياز به مفهوم سازي بيشتري دارد .

 در شرايطي كه حكومت ، چندان ملي گرايي را ارج نمي نهد و به افتخارات ملي ايرانيان توجهي نمي كند و از سويي ديگر افرادي در داخل ايران سعي در تخريب ، تحقير و نابودي مفاخر و هويت ايراني دارند بايد مرزبندي ها مشخص شود . ايراني بودن مي تواند هم معنايي نژادي و هم معنايي فرهنگي داشته باشد . در معناي نژادي همه كساني كه از چهره يي سفيد و يا گندم گون با چشماني درشت برخوردارند را مي توان ايراني دانست ؛ كه البته بي اهميت است . اما شكلtypical  آن را مي توان مثلا در مقايسه با اعضاي تيم فوتبال ايران در برابر عربستان ، ژاپن و يا آلمان مشاهده كرد .

 در شرايطي كه جبر تاريخ مهاجران و اشغالگران بسياري را وارد ايران كرده است بي شك در ايران امروز با افرادي از نژادهاي گوناگون مواجهيم ؛ مثلا ترك ها ( ازبك ، قرقيز ، تركمن ، تاتار ، هزاره ) و عرب ها را نمي توان از نژادي ايراني دانست . اما از نظر فرهنگي هر كسي را كه به زبان فارسي و مفاخر ملي ايرانيان مانند زرتشت ، كورش ، داريوش ، شاپور ، انوشيروان و غيره افتخار كند و رسوم ايراني مانند نوروز ، يلدا و غيره را به جاي آورد و يا به آنها احترام بگذارد را مي توان ايراني از نظر فرهنگي دانست .

در اينجا ( اين وبلاگ ) ايراني از نظر نژادي را مبتذل و بي اهميت مي انگارم و هر كسي را كه با فرهنگ ايراني دشمني و مخالفت كند _ حتي اگر شناسنامه يي ايراني داشته باشد ، در ايران زاده شده باشد ، يا ساكن ايران باشد _ انيراني مي دانم . قوم هزاره را با اينكه از نظر نژادي ايراني نيستند به دليل تبعيت و احترام به فرهنگ ايراني ، ايراني مي دانم و پانتركاني را كه با وجود داشتن نژادي ايراني با فرهنگ ايراني ستيزه مي كنند انيراني مي انگارم . مثلا خداداد عزيزي با اينكه از نظر نژادي ايراني نيست به دليل اينكه به زبان فارسي ، مفاخر و رسوم ايراني احترام مي گذارد يك ايراني است .

بنابراين ، پان ترك ها ، پان عرب ها و غيره كه كمر به نابودي فرهنگ ايراني بسته اند انيراني اند . در اين وبلاگ مي كوشم به مقابله با انيرانيان و قصد و نيت پليد آن ها در تخريب هويت و فرهنگ ايراني بپردازم . از همه ايرانيان فرهنگي در اين راه ياري مي طلبم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 20:57  توسط مازيار اردوان   |