پرویز رجبی
پرویز رجبی رفت. شب 21 بهمن 1390 "که آمد او را هم با خود برد." و حالا دیگر کوچه پس کوجه های متروک و غبار آلود تاریخ این جستجو گر نا آرام و سر به زیر را به خود نخواهد دید. جستجوگری که 11 سالی بود با بدنی نیمه فلج تاریخ را می پیمود. از "خستگی تاریخ" نترسیده بود. و چه گرد و خاکی به پا کرده بود! با هزاره های گمشده اش، ایران و ایرانی را از بدو پیدایش آن – از هرکجا که نشانی از ایران در تاریخ یافت می شد، از اهورا مزدا، زرتشت، اوستا، جشن سده، مهرگان و غیره- دنبال کرده بود و چه زیبا به ما نشان می داد: " خدای بزرگ است اهورا مزدا، که این زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی مردم را آفرید...."
او فرزند تاریخ بود و دین خود را به تاریخ ادا می کرد. حتی نسب و تاریخ واژه ها را نیز نشان می داد: " در اوستا واژه "آتر" و "آتره" به فراوانی به کار رفته است، اما ریشه آن هنوز معلوم نیست. بدون تردید در لهجه های فارسی میانه و فارسی، واژه "آتش" از واژه قدیم تر "آتر" (آذر) گرفته شده است. در پهلوی کتابی "آتر" و "آتخش" (آتش) در کنار هم، اما با کاربرد های متفاوت به کار می روند." او الهه های ایرانی را نیز فراموش نمی کرد:" آناهیتا ایزدبانوی آب در ایران باستان، یکی از بزرگ ترین و محبوب ترین ایزدان آیین زرتشت است، که در یونانی: آنائیتیس، ارمنی: آناهیت، فارسی: ناهید نامیده می شود. اناهیتا که از ترکیب حرف نفی ا (برابر قاعده ان) و آهیته به معنی چرک، پلید و ناپاک درست شده است. پس اناهیتا یعنی نیاالوده، پاک و بی آلایش. جدا کردن اناهیتا از بدنه آیین زرتشت ناشدنی است، اما خود او همواره به صورت ایزدی انتزاعی متجلی می شود و هرگز به مثابه عنصری از پیکر آیین مزدیسنا در نمی آید."
میهن پرستی رجبی در جای جای واژگانش نمایان بود. مهری داشت که با ذره ذره وجودش به سرزمینش می بخشید. وگرنه با بدنی نیمه فلج و ضعف جسمانی که عارضش بود از او انتظاری نبود. البته این میهن دوستی هیچگاه به صورت تعصبی کورکورانه در نوشته هایش بروز نکرد. هم پای نوشته های تاریخی اش – که با نثری روان و بی همتا ارائه می شد- نقد های اجتماعی او نیز بی پروا بود و هیچگاه حقیقتی تاریخی را برای خوش آیند ما تلطیف نمی کرد وقصد تاریخ سازی نداشت. انتقاد هایش به خود ما ایرانی ها، سر و صدای بعضی ها که از مورخ میهن پرست، انتظار به به و چه چه به نیاکان را دارند در آورده بود:" بسیاری از مورخان ایرانی خواسته اند به هر وسیله ای که شده است، عرب ها را مسئول نابودی کتاب های ایرانی بدانند. این مورخان اغلب به مکاتبه ای میان سعد بن ابی وقاص و عمر نیز اشاره می کنند که باید گفته باشد که همه ی حقایق در قرآن موجود است، بنابراین نیازی به کتابی دیگر نیست. معمولا بیش از حد درباره ازمیان رفتن نوشته های پیش از اسلام مرثیه خوانده شده است. در صورتی که به نظر من پیش از اسلام به سبب رونق ادب شفاهی، به ادب مکتوب توجه چندانی نمی شده است و نبود کتاب های کوناگون را باید نتیجه این مسأله و تنبلی و کندی ایرانیان در نوشتن دانست. البته گناه این تنبلی و کندی را می توان پای ناهنجار بودن خط پهلوی نوشت. از همین روی است که در همه متن هایی که از زمان ساسانیان بر جای مانده اند نوعی شلختگی و عدم تمایل به درک زیبایی های نثر به چشم می خورد."
البته رجبی هر جا که نکات مثبتی نیز در گذشته ایرانیان می یابد بروز می دهد. در حقیقت او رسالت خود را "روایت" تاریخ می دانست. واقع گرایی بود که می خواست به دور از حب و بغض های به ارث رسیده از گذشتگان، تاریخ را آن گونه که هست بیان کند نه آن گونه که دلش می خواست. به همین دلیل، همواره از منابع دست اول سود می جست و اگر هم ترجمه ای از منبعی دست اول را روایت می کرد، آن را با منبع مورد نظر تطبیق می داد و می کوشید بهترین و نزدیک ترین ترجمه به منبع اصلی را روایت کند. به نظر من رجبی، هدف از مراجعه به تاریخ را یافتن نقاط ضعف تاریخی و ریشه های ناهنجاری های اجتماعی ما می دانست. از همین رو است که هر گاه نقطه مثبتی را نیز نشان می داد می کوشید ما را از اغراق و افتخار دروغین نسبت به آن پرهیز دهد:" هر قدر هم شناخت یک مورخ از تاریخ جهان اندک باشد، نقش برجسته زن در تاریخ ایران، در مقایسه با سرگذشت زن در دیگر نقاط جهان، نمی تواند نظر او را به خود جلب نکرده باشد. برای نمونه، در دوره ساسانی ایران دخت و آذرمی دخت - اگر هم بازیچه بلندپایگان و سرداران ساسانی بودند_ نخستین شاهان زن یکی از بزرگ ترین امپراطوری های جهان هستند.خانم پروفسور کخ که بیشتر بر روی تاریخ اجتماعی ایران کار می کند، می نویسد:"در امپراطوری بزرگ عصر داریوش با تساوی حقوق زن و مرد سر و کار داریم. حقی که هنوز در اروپای قرن بیستم برای به دست آوردنش مبارزه می شود." البته از میل به حراست از زنان مردان ایرانی و تاحدی وجود حس حسادت، که خود بیشتر ناشی از علاقه به زن است نباید غافل بود." و یا " تورات بیش از عرف یک کتاب آسمانی، بر منجی بودن کورش پا می فشارد و آن را متبلور می کند و روی هم رفته جوی فراهم می آید که حدود 130 سال بعد، گزنفن (یونانی) برای آفریدن فرمانروایی والا، اندیشمند، شجاع و در عین حال منصف، کورش را الگوی کار خود قرار می دهد. امروز نیز رفتار کورش کتاب گزنفن، در بسیاری از موارد می تواند الگوی فرمانروایان جهان باشد."
یکی دیگر از بارزترین ویزگی های سبک تاریخ نگاری رجبی، حاشیه های او بر تاریخ است. او زیر عنوان" حاشیه های تاریخ" به اصطلاح مچ ما را در تاریخ را می گیرد و می کوشد با برجسته کردن رویدادی تاریخی، مسئله ای اجتماعی و امروزی را ریشه یابی کند و یا با زدودن حب و بغض ها و گرد و غبار هزاره ها و سده های گمشده، شخصیت ها و مفاخر تاریخی را به ما بیشتر بشناساند:
"چرا سلطان طغرل احساس شاعرانه خود را به زبان ترکی به قالب نزده است؟ مگر هم میهنان ترک ما بر این باور نیستند که فارس ها زبان خود را بر ترک ها تحمیل کرده اند و همواره به زبان آنها نگاهی غیر دوستانه داشته اند؟ در زمان سلجوقیان که نامی از ایران و ایرانی در میان نیست چه کسی می توانسته است شاهی سلجوقی را که همواره شمشیر را از رو بسته بوده است، از سرودن شعر به زبان مادری خود باز دارد؟
نمونه ای از سروده های طغرل را باهم می خوانیم:
دیروز چنان وصال جان افروزی
امروز چنین فراق عالم سوزی
افسوس که بر دفتر عمرم، ایام
این را روزی نویسد، آن را روزی
واقعیت این است که بیابان گرد های آسیای مرکزی خود نیاز خود را به زبان فارسی و فرهنگ و مدنیت ایرانی تشخیص داده بودند و خود بر آن شده بودند، به سبب فقدان تجربه در شهریاری و دیوان سالاری و هنجارهای مدنی، نیاز های فرهنگی خود را در دامن ایرانیان پرورش دهند. فراموش نشود که از غزنویان که معروف به شیفته بودن به شعر فارسی هستند تا روزگار نزدیک ما که حدود یک هزاره فرمانروایی دست، سلجوقیان، اتابکان، ایلخانان، صفویان و قاجارها بود هم کسی از سلطان های ترک به فکر رونق ادب مکتوب به زبان ترکی نیفتاد. بنابراین انصاف نیست که فارسی زبانان ایرانی را برای همه طول تاریخ دوره اسلامی مقصر رکود ادب ترکی بدانیم."
در روستای امام قلی قوچان به دنیا آمده بود. در بهار 1318 . زادگاه پدرش روستای آق کند، بین میانه و زنجان بود . او نیز دوران کودکی خود را در همان روستا سپری کرده بود. پدرش از فعالان فرقه دموکرات بود که پس از سقوط پیشه وری به شوروی گریخت. پس از این واقعه، اوبه همراه مادر به قوچان رفت و تحصیلات ابتدایی را وقتی ادامه داد که فارسی اندکی میدانست و در مدرسهٔ قبلیاش تنها زبان ترکی آذربایجانی را تدریس کرده بودند.دیپلمش را در مشهد گرفت و بعد به استخدام وزارت فرهنگ و سپس بانک صادرات در آمد.در سال 1342 برای ادامه تحصیل به آلمان رفت و مدرک دکترای خود را از دانشگاه گوتینگن آلمان گرفت. پس از بازگشت به ایران در سال 1349، به استخدام دانشگاه اصفهان درآمد که توسط ساواک اخراج شد. او در سال 1351 مرکز تحقیقات ایران شناسی را تاسیس کرد که این مرکز نیز پس از انقلاب تعطیل شد. او سپس به تاسیس مهد کودکی پرداخت و به مدت 10 سال آن را اداره می کرد و حتی رانندگی یکی از سرویس های آن را نیز خود بر عهده داشت. در سال 1367 به آلمان رفت و مدت 7 سال در دانشگاه های گوتینگن و ماربورگ به تدریس و تحقیق پرداخت.در سال 1373 به ایران بازگشت و ریاست بخش ایران شناسی دائره المعارف بزرگ اسلامی را بر عهده گرفت. در ۱۳۷۹ براثر سکته مغزی و فلج شدن نیمی از بدنش خانهنشین شد، اما همچنان به تحقیق و ترجمه می پرداخت و حتی تارنمای شخصی اش را نیز به روز می کرد.در پاییز و زمستان ۱۳۸۹ یک دوره سخت بیماری و شیمیدرمانی را تحمل کرد و سرانجام در ساعت 22:30 بیست و یک بهمن ماه 1390 بر اثر عوارض ناشی از سرطان درگذشت.
از مهم ترین آثار تاریخی او عبارتند از :
1- هزاره های گمشده در 5 جلد. که در آن به اهورا مزدا، زرتشت و اوستا، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان، و ساسانیان و وقایع تاریخی مرتبط با این دوران تا حمله اعراب و پایان فرمانروایی ساسانیان می پردازد.
2- سده های گم شده در 6 جلد. که در آن به سقوط ایران پس از فرو پاشی ساسانیان تا برآمدن صفاریان، سامانیان، غزنویان، غوریان، دیلمیان، علویان، آل زیار، آل بویه، سلجوقیان ، اتابکان، لله شاهان، خوارزمشاهیان، و مغولان در ایران می پردازد.
در بیست و نهم اردیبهشتماه 1386، در سی و هفتمین جلسه از سلسله نشستهای مجله بخارا که به مناسبت زادروز دکتر پرویز رجبی، برگزار شده بود گفته بود:
"من با اینکه ترک زبان هستم و در کلاس دوم به سختی فارسی آموختهام، اما فارسی را زبان مادری خود میدانم و به آن عشق میورزم."
روحش شاد !
منابع:
1-پرویز رجبی، هزاره های گمشده،جلد 1، صفحه 47، (ترجمه سنگ نبشته داریوش در نقش رستم)
2- همان منبع، صفحه 202
3-همان منبع، صفحه 344
4-پرویز رجبی، سده های گمشده، جلد 1، صفحه 129
5-پرویز رجبی، سده های گم شده، جلد 4 ،صفحه 258
6-خبرگزاری کتاب ایران www.ibna.ir 30 اردیبهشت 86










